خرید بک لینک

بسم الله الرحمن الرحیم

سخنان دکتراعتصامی

uf0b7 همایش, استان, البرز,

  • اول آذر ۹۷/بخش دوم
  • درمورد قضا وقدر الهی

آیا اختیاربشر، انکارکردنی است؟! خیر

اختیاربشرمثل اجتماع نقیضین است! کسی نمیتواند آن را انکارکند.چرا ؟ چون اگرکسی بخواهد * اجتماع نقیضین محال است * را انکار کند، خودش می شود اثباتش! این حرف باید بانقیض

خودش قابل جمع نباشد.

انکاراختیار مساوی با اثباتش است.

کسی که می گوید : * اختیار ندارم * این جمله را با اختیار خود گفته یا بدون اختیار؟!

اختیارامری شهودی است . دلایل راهم مطرح کردیم .

گفتیم : شواهد ، نه دلایل!

بحث بر سر اعمال کردن اختیار است.

ممکن است کسی بگوید شما به من اختیار دادی ولی توانایی انجام اختیار را ندارم!

مثلا : یک انسان را بگیرندوبگویند یا باید این سم رابخوری یا کشته می شوی! این که نشد

اختیار! شما مرا قرار دادی بین خوردن وکشته شدن!

ناچارم سم را بخورم شاید یک جوری زنده ماندم!

به این می گوییم : اضطرار

جبر در برابر اختیارذاتی ماست ماکه اختیار را داریم اما آیا در اضطرار قرار داریم یا در اضطرار

قرار نداریم ؟

به تعبیر دیگر، دامنه اختیار ما چقدر است؟

اخنیار ما محدود است .یعنی بعضی چیزها را اصلا اختیار نداشتم مثل تولد خودم ! وتاحدود

زیادی مرگ خودم! البته مرگ اختیاری هم داریم یک نوع خودکشی مرگ اختیاری است.

اما عموم افراد از مرگ خودشان خبر ندارند.از خیابان رد می شود وماشین به او می زند و.....

علاوه برآن نسبت به کل قوانین عالم هم اختیار نداریم.مثلا : آب در چه درجه ای می جوشد؟

آهن درچه درجه ای ذوب می شود؟ باچه نیرویی هواپیما پرواز می کند؟

ما موجودی هستیم که درمحدوده قوانین هستی اختیار داریم.

این همان آیه مشهور : و سخرلکم مثلا سماوات والارض است خداوند به رام شما درآورد آسمانها

وزمین را

*سخرلکم البحرلتجری الفلک بامره *چگونه؟ می گوید: دریا قوانین خودش را دارد. چوب روی

آب قرار می گیرد و آهن زیرآب فرو می رود . اگرتصمیم گرفتی روی آب راه بروی وحرکت کنی

، نگو چون اختیاردارم می توانم ازآهن استفاده کنم!

خدا می گوید اختیار تو محدود است می توانی از چوب برای رفتن روی آب استفاده کنی! بنابراین

ما نسبت به کل قوانین هستی، این که بگوییم کل قوانین را جابجا بکنیم ، نه ! اصل علیت برکل

قوانین جهان حاکم است.مانسبت به قبل از زندگی اختیار نداریم آمدنمان به جهان ئنسبت به

قوانین جهان اختیار نداریم اما نسبت به استفاده از قوانین عالم هستی اختیار داریم

حداختیارما استفاده از قانون عالم هستی است.

بنابراین هرچقدر انسان عالم تر دامنه اختیارش بیشتر.

این علم دو جور است:

1( علم به ظاهرهستی که میشود قوانین طبیعت ، فبزیک وشیمی وریاضی و... ومربوط به مرحله

دنیا وظاهرهستی است.

2( علم به قوانین باطن هستی که باید راه دیگری برای درک و به دست آوردنش داشته باشیم

و آن تزکیه نفس است.

که علم به قوانین باطن هستی مسلط است بر علم به قوانین ظاهرهستی.

مثلا من میخواهم اختیارم را به عمل بیندازم و پرواز کنم ! بروم کنار بام بگویم می خواهم پرواز

کنم! نیروی جاذبه مرا می اندازدو پاهایم می شکند!

عالم بشو!

قوانین عالم را بشناس!

نیروی گریز ازمرکزایجاد کن متناسب با نیروی جاذبه زمین ، که نیروی جاذبه را دفع کند!

تصمیم گرفتی پروازکنی اینجوری می توانی پروازکنی!

نتیجه: انسان های عالم تر دامنه اختیارشان بیشتر است.

بنابراین وقتی می گوییم : قدر یعنی قوانین یعنی این!

فیزیک یعنی : آب ، آهن ، دریا ، خورشید هرکدام یک خاصیت دارند.

قوانین یعنی خاصیتهای موجودات .یعنی قدرهای موجودات !خدا این ها را داده است.

این ویژگی ها را درخارج دارند این موجودات ، این یعنی قضا یعنی این ویژگی ها اتفاق افتاده

است.

مطلبی را که باید جا بیندازیم این است که : تناسب بین عالم شدن و توسعه اختیار بشر

اگربشر تزکیه نشد ، ازتوسعه اختیارش سوء استفاده می کند.

اگربشر تزکیه شد ، ازتوسعه اختیارش حسن استفاده می کند.

حتی در مراتبی از عالم باطن هم همینطوراست یعنی ممکن است عده ای مراتبی از قوانین عالم

باطن را بشناسد ولی سوء استفاده کنند مثل : چگونگی تصرف در ارواح

ویا ممکن است عده ای مراتبی از قوانین عالم باطن را بشناسد ولی حسن استفاده کنند.

این بحث اصلی قضا وقدر است.

- بحث دیگر پیش بینی آینده توسط خدا و دانستن آینده توسط خدا :

این موضوع ) علم به آینده ( با اصل قضا وقدرمتفاوت است.

علم به آینده مراتب دارد.

نکته اول :

این است که آیا اصولا علم به آینده به معنای تحقق فعل در آینده است؟

یا :

تحقق فعل درآینده عوامل خود را می خواهد؟

مثلا میخواهد زمین یخ بزند باید عوامل آن مثل رسیدن دما به درجه منهای صفر فراهم شود؟ یا

این که بداند درآینده یخ می زند، یخ خواهد زد ؟!

همه جیز بستگی به علت دارد. رابطه ، رابطه علت ومعلولی است هرچیزی علتش که بیاید

معلولش هم می آید.

مثل باخبرشدن از طریقی مبنی بر دزدی کردن یک نفر! که خبردارشدن ما دلیل انجام دزدی

نیست.

خداوند دردایره خلقت 2 جور تاثیر دارد:

1( خداوند خلقت را براساس مسببات اداره می کند.

ابا الله ان یجری الامور الا باسبابها : خداوند ابا دارد ازاین گه بخواهدامور را بدون اسباب وسبب

انجام بدهد.

اسباب خدا 2 جور است:

برخی از طریق موجودات مختارند

وبرخی از طریق موجودات غیر مختار) البته ما موجود غیرمختارنداریم اصل جهان هستی یر

اساس علم است ومن شی ء الا یسبح و لکن لایفقهون تسبیحهم گرچه درجه شعورشان فرق می

کند حالا ما فرض می کنیم خدا دوجور اسباب دارد(.

ولی هر دو اسباب الهی هستندیعنی خداوند می داند که این موجودات درسلسله اسباب چه کار

می کنند وچه کار می کنند .....می روند و می روند و ....... تا به آخر برسند.

به تعبیری خداوند افعال اسباب خود را می داند. و چون خداوند افعال اسباب خود را می داند ،

نتیجه افعال اسباب خود را هم می داند.

گاهی این علم خود را به اولیاء خود هم می گوید. مثل خبر دادن به امیرالمومنین درباره نحوه

شهادت فلان صحابی تو به این شکل و به این شکل به دست فلان شخص . اینجوری نیست که

فقط بگوید به دست فلانی کشته می شود. یعنی روندعلل و اسباب را که بعضی ازآنها آگاهانه

وبعضی از آنها ناآکاهانه است ، اطلاع می دهد. .....

نکته دوم: حکمت الهی

مشکل اول بحث انسان وخدا درقسمت علم الهی است . مشکل بعدی بحث انسان وخدا درقسمت

حکمت الهی است.

بحث قضا وقدر یعنی قانونمندی حاکم برجهان اتفاقا دایره اختیار ماست. چون 2 فرض راگفتیم

:

1-جهان ما خدا ندارد . که خود به دو فرض قابل تقسیم است.

الف( براساس تصادف پدیده ها رخ می دهند.

ب(براساس یا جبر پدیده ها رخ می دهند.

2- جهان ما خدا دارد که باز دو فرض در این جا مطرح است:

الف( خدایی ناقص جهان را آفریده باشد

ب (و خدایی کامل جهان را آفریده باشد. دراین صورت خدا ، خدای قانونمند است وجهان بر

اساس قانون است. پس من الان توانایی اختیار دارم.چون می دانم جهان قانون دارد.

آب می نوشم تا سیراب شوم .اگرفکرکنم خدا بخواهد هرلحظه آن را تغییر بدهد ، یعنی خدا

قانون ندارد دیگر آب نمی نوشیدم.

خداقانون دارد یعنی خدا عادل است خدا حکیم است.

قانونمندی ، تجلی اسماء خداوندی در خلقت است.

درمجموع ما باید اول کتاب استاد مطهری را مطالعه کنیم.

تا تصویر نسبتا مطلوبی از خود اختیار رای ما جابیفتد

مهم این است که اول باید در ذهن ما جا بیفتد وحل بشود.

نکته اصلی این است که دانش آموز بفهمد بامقایسه تصویرهای مختلف ازجهان ، این نصویرعلمی

تر است.

مساله جبر و اختیار ازابتدای وجود بشر بوده است ازصدر اسلام از پیامبر هم پرسیده شده است.

همان پاسخی که امیر مومنان به صحابی می دهد تا چه اندازه قانع کننده بود؟

اول به دانش امیرمومنان اکتفا کرده است یعنی فهمیده که حضرت از او بهتر می فهمد وتصویر

بهتری از جهان ارایه می دهد.

uf0b7 تهیه کننده: خدیجه تاج بخشیان منطقه 15 منبع صوت استاد اعتصامی با اندکی دخل ئتصرف

برچسب: نویسنده: پارسا میرزایی تاريخ: چهارشنبه 14 آذر 1397 ساعت: 1:09

صفحه بندی